وب حسین با تشکر از همه دوستانی که بهانه نوشتن این مطلب شدند. خواستم بنویسم طرفدار این دولت نیستم یا هستم؛ ولی مگر فرقی دارد؟ اگر بدی ها را می گویم، چرا موقع گفتن خوبی بلرزم؟ مگر وجدان و عقل من همانطور که آن ها را در می یابد، این موارد را نمی بیند؟ پس هیچ دلیل برای احساس خجالت و سرشکستگی از گفتن این حقایق وجود ندارد.
این بار قرار نیست از بدی ها گفت، این بار قرار نیست کسی، آسمان و ریسمان را به هم ببافد تا همه چیز را بد نشان دهد؛ قرار است از نکات مثبت و امیدوارکننده ای که دور وبرمان وجود دارد بگویم.
مثلا در زمینه ورزش، چرا به ازای شکست هر ورزشکاری، ده ها مطلب در مورد افتضاح (؟!) و آبروریزی (؟!) ایران و ارتباط آن با برنامه ریزی مسئولان منتشر می شود، موضوع داغ می شود و ده ها نفر، زیر علم آن مطلب، مشغول دعا کردن تمام فامیل مسئولان می شوند؛ ولی در مورد پیروزی ها چنین اتفاقی نمی افتد؟ آیا گردانندگان کشور، مسئول عدم موفقیت در بعضی مواردند، ولی در مورد موفقیت ها هیچ حقی ندارند؟
آیا بدون برنامه ریزی صحیح، اردوهای مناسب تخصصی و بازی های تدارکاتی کارشناسی شده، چنین موفقیت هایی بدست می آمد؟ مگر همان افرادی که در ناکامی ها “ابله” و “ناکارآمد” خوانده می شوند، در این کامیابی ها مسئول نیستند؟ چرا این بار به همان دلائل، “دانا” و “کارآمد”، خوانده نمی شوند؟
چرا کسی قهرمانی های متوالی والیبال در رده نوجوانان و جوانان و بزرگسالان و باشگاهی در سطح آسیا و جهان را، به پای برنامه ریزی مناسب و کارشناسی نمی نویسد و در مورد آن مطالبی منتشر نمی شود؟ مگر می شود بدون برنامه ریزی کشورهایی که استعداد و برنامه ریزی را با هم دارند، با قدرت هر چه تمام تر، شکست داد؟
یا در مورد فوتسال، مگر می شود بدون اردوهای مناسب و بازی با بهترین های جهان (بازی های چند باره با برزیل و اسپانیا و آرژانتین و . . . در ماه های اخیر) به چنین نتایجی دست یافت؟ چرا به این تدارکات مناسب، پرداخته نمی شود؟
باید در کنار استعداد و توانایی ورزشی، برنامه ریزی مناسب و مسئولیت پذیری باشد. اصلا چرا از پیام تبریک فلان مقام به خاطر موفقیت ورزشی ناراحت بشویم، باید خوشحال هم بشیم که زیر مجموعه او که کشور را اداره می کند، آنقدر توانایی و پتانسیل دارد که از عهده این مسائل سخت بربیاید و شاید با همکاری بقیه اجزای جامعه، موارد دیگر را نیز حل کنند.
موفقیت های بسکتبال در رده سنی جوانان و امید و بزرگسالان، پیشرفت های چشمگیر در قایقرانی، بدمینتون، پینگ پینگ، هندبال و . .. نتیجه چیست؟ مگر نباید خوبی ها را هم با آرامش نگاه کرد و تمام قد روبروی آن ها ایستاد، هیچ دلیل ندارد تا آن ها را به پای بدی ها سوزاند.
هیج دلیلی ندارد، موفقیت های مستمر را به پای گردانندگان کشور هم، ننوشت؛ به پای برنامه ریزی و مدیریت آن ها نگذاشت، و هیچ دلیلی هم ندارد که با تمام وجود به آن ها افتخار نکرد.
چرا از پروژه ملی برج میلاد نگوییم که نیروهای متخصص بومی، آن را اجرا کردند پروژه ای چنین بزرگ، به برنامه ریزی و مدیریت مسئولان ارتباطی نداشت؟ پرورش متخصصان مربوطه و دارا بودن دانش این کار افتخارآمیز نیست؟
بهره برداری سه فاز بزرگ، از عظیمترین پروژه اقتصادی و صنعتی کشور، به دست متخصصان داخلی، یک ده هزارم نقش بسیار کوتاه گلشیفته، ارزش بازتاب نداشت؟ پروژه ای که با ایرانی شدنش، تحرم های خصمانه علیه ایران را در این زمینه بسیار مهم و حیاتی، بی ارزش کرد.
چرا موفقیت های پیاپی رویان، یکی از معتبرترین مراکز پزشکی جهان در نوع خودش، که مقالات علمی آن به راحتی در معتبرترین مجلات دنیا منتشر می شود (اهمیت این موضوع را دانشجویان و اساتید، به خوبی می فهمند) موضوع بحث و افتخار نمی گردد؟
جهش خیره کننده در دیگر عرصه های فناوری های مدرن، نظیز نانو، برنامه ریزی و سیاست آگاهانه نمی خواهد؟
تولید بسیاری از محصولات و قرار گرفتن در در جمع کشورهای انگشت شماری که تکنولوژی آن را دارند، افتخار نیست؟

بگذاریم، نتایج مثبت را ببینیم و همان طور که کاستی ها را به پای ضعف مسئولین می گذاریم، این خوبی ها را هم تا آنجایی که مربوط است، به آن ها ربط، بدهیم.
تا حالا بحث شده است که روی دیگر سیاست های تورم زا چه بوده است؟ کسی گفته که اولویت برنامه ها کاهش نرخ بالای بیکاری بوده است؟ کاهش شدید نرخ بیکاری، نشان دهنده موفقیت این برنامه ها نیست؟
آیا گفته شده است که تزریق پول، علاوه بر تحقق این اولویت دولت، پروژه های عمرانی بزرگی را که سال ها از موعد بهره برداری آن ها گذشته بود، به نتیجه رساند؟
بالاترین مقام اجرایی کشور در مورد بحران اقتصادی جهان و نگرانی از صدمات آن به کشور، قول داد “ایران بهشتی در این میان باشد.” نتیجه آن را این روزها می بینیم: با همه ارتباط شرکت های تجاری ایران با بازار بین المللی، بورس ایران خود را حفظ می کند و حتی به صدر بورس های جهان می آید.
در این ۸۰ روزی که کردان، وزیر شده؛ مدام از بی مدرکی او گفته اند؛ در این سه سال و اندی، چقدر از درجه بالای علمی و تخصص فتاح، وزیر نیرو، گفته اند؟ در مورد لنکرانی چه طور؟ دانش چعفری و مظاهری هم شانس آوردند، چون بعد از رفتنشان، همه به تمجید از توانایی و تخصص آن ها پرداختند! و تازه معلوم شد، عجب افراد کارآمدی در راس کشور هستند.
می خواهم خوبی ها را ببینم، جزئی از مردم هستم، از مردمی که نه به خاطر منافع حزبی، با زمین خوردن مسئولی شاد می شوند و نه طیف مغرض و شاید خارج نیشن که درخواست حمله به آمریکا می دهند! از هر موفقیت داخلی، خیلی خوشحال می شوم و هر ناکامی را چماقی برای کوبیدن، قرار نمی دهم، بلکه اگر پتاسیل و امیدی برای بهبود، ببینم با آن کنار می آیم و سعی می کنم از توانایی هایی که در کامیابی ها، خود رانشان داده است، راهی برای پیشرفت میهنم و بهبود آن بسازم.
با کوبیدن و تخریب بقیه، دشمن را شاد نمی کنم، دشمنی که حق مرا که جوانان کشور عزیزم، بدون نیاز به آن ها کسب کرده اند؛ برنمی تابد و هر لحظه شاخ و شانه می کشد تا مرا و کشورم را به دلیل آنچه دارم و او بی هیچ منطقی، نمی پسندد، به یغما ببرد؛ می دانم که فردای روشنی که هست، در پرتو همین با هم بودن، شکوفا کردن استعدادها و دشمن را شاد نکردن است.
پ.ن : این خطوط پایانی، نه یک تعریف از خود؛ بلکه مرامنامه ای است که اولین کسی که تعهد دارد، آن را اجرا کند، نویسنده این مطالب است.