تبليغات X
Wordpress Themes

تابلوی خفت انسان در ژاپن

ژاپن به علت تکنولوژی بالا و ضریب نفوذ زیاد فن آوری در زندگی آن، سرآمد کشورهای جهان است.

این روزها که تصاویر شکست ژاپن از طبیعت پخش می شود، می توان اوج خفت انسان پرمدعی ای که داعیه خدایی دارد را در برابر انگشت کوچکه طبیعت دید.

زلزله ژاپن، شکست انسانی است که خود را به جای خدا نشانده بود اما حالا صدای طبل حقارت او بلند شده است.

گل کی؟ شیفته چی؟

وب حسین ماجرای حضور “گلشیفته فراهانی” در افتتاحیه فیلم “مجموعه دروغ ها” آنقدر مورد توجه عده ای قرار گرفت که مجموعه وبلاگ های وردپرس به “گل پرس” تبدیل شده بودند و بیش از نیمی از مطالب برتر آن، در روزهای اخیر به مطالبی اختصاص داشت که به انتشار عکس یا فیلم این مراسم پرداخته بودند.
البته چنین اتفاقی دور از انتطار هم نبود، از وقتی حدود دو ماه پیش خبر این فیلم منتشر شد؛ روزی نبود که عده ای با عنوان “افتخار بزرگ” و “غرور ایرانی” به آن نپردازند و از اینکه یک بازیگر آشنا ایرانی را در کنار اسطوره هاشی می بیند، اینقدر با تخیل و رویا حرف نزند؛ چرا که اصولا کار کرد اسطوره ها رویایی بودن آن ها است و ار کسی به هر نحوی در کنار آن ها قرار بگیرد، گویی به افتخار بزرگی نادل شده است و “کرو” و “دی کاپریو” از اسطوره هایی هستند که نظام تبلیعاتی حهان در عصر جدید برای رفع نیاز انسان به اسطوره ها ساخته اند؛ اسطوره هایی که مخصوصا در فرهنگ غرب ریشه بسیار کهنی دارند.

پوشش “فراهانی” در این مراسم، مزید بر علت شد تا مورد توجه خاص بعضی از گروه ها، قرار بگیرد:

۱) مخالفین حکومت کشور : که با عناوینی نظیر “دهن کجی گلشیفته به جمهوری اسلامی” و “مشت محکم به آخوندها” با شادی از آن یاد می کردند و گویا منتظر بودند، یک دختری روسری اش را دربیاورد تا قبل از کلیه ضابطین، فضا را با تاکید بر عدم حجاب او و دهن کجی و . . .  ملتهب کنند، آن ها که تصور می کردند “فراهانی” با این کار،  ضربه بزرگی به نظام زده است (؟!!)  از همین الآن، حق هیچ گونه برخورد احتمالی را با این ضربه عظیم (؟!!) قائل نبودند ! از نظر من، محلی از اعتبار برای پرداخت بیشتر به نظرات اینگونه، وجود ندارد.

۲) عده ای که پوشش او را نشاندهنده “چهره واقعی یک زن ایرانی” (؟!) و نشانه آزادی می دانستند (که البته بیشتر از آنکه، خبری از واقعیت بدهد، بیان کننده یک آرزو بود؛ وگرنه ملاک “یک زن واقعی ایرانی” چیست؟!) به علاوه در قبال این سؤال مهم که چرا یک مسلمان، بدون رعایت شئونات دینی اش، در آن مراسم حضور داشته است؟ حضور او را با حجاب، غیر منظقی می دانستند (این عین جمله آن ها است، وگرنه منظور از “منطق(؟)” در اینجا این است که محیط هالیوود و اوضاعی که ایجاد کرده اند؛ در عمل افراد محجبه را بر نمی تابد) که مغایر با آزادی ادعایی آنان است. همان طور که عده محدودی که به نحوی خواسته اند از این آزادی استفاده کنند و مسائل اعتقادی شان (حداقل در حوزه شخصی) رعایت کنند، به شدت از هالیوود، رانده شده اند و حتی برای فعالیت در بقیه زمینه های رسانه ای هم دچار مشکلات زیادی هستند.
به خاطر همین، اتفاقا نشاندهنده عدم وجود آزادی در عمل، در آنجا است و اینگونه صحبت ها، هم با واقعیت تطابقی ندارد.

۳) ولی روی اصلی سخن من با گروه سوم است که منطقی حرف می زنند و بر خلاف افراد رویاپردازی که در ابتدای متن به آنان اشاره شد، از دیدن “فراهانی” در کنار افراد رویاهایشان، دچار تخیل نشده اند و آن را “غرور و افتخار بسیار بزرگ” نمی دانند، بلکه با واقع گرایی نسبی، آن را موفقیتی برای سینمای ایران می دانند.

فراهانی در درخت گلابی

فراهانی در فیلم "درخت گلابی"

شاید اگر “فراهانی”، رفتار متعارف تری مانند آنچه “نیکی کریمی” انجام داد، بروز می داد و زمینه رفت و آمد متقابل بین سینمای ایران و هالیوود را، برای بهره برداری از بعضی نقاط قدرت هالیوود باز می گذاشت، این حرف درست بود؛ ولی او عملا این مسیر را یک طرفه کرد تا دستاورد خاصی نصیب سینمای ایران نشود.

حتی در حوزه موفقیت شخصی، نیز به نظر می رسد باید با دید بازتری به مسأله نگاه کرد، او به خاطر دید خاص “ریدلی اسکات” برای استفاده از چهره های تازه و تسلط به زبان انگلیسی و چهره ایرانی برای ایفای نقش یک زن خاورمیانه ای، انتخاب شد و موفق شد تا در کنار یک مجموعه حرفه ای، به ایفای نقش در چند سکانس محدود بپردازد.
تا اینجای مسئله، زمینه موفقیت برای او فراهم آمده است و خیلی هم خوب است. ولی باید به ادامه کار هم توجه شود؛ “فراهانی” در ایران به خبرگزاری ها اعلام کرده بود که با “کلاه گیس” در فیلم حاضر شده تا زمینه ادامه فعالیتش در سینمای ایران، باز باشد (وگرنه برای خروج از کشور لازم نبود به این موضوع بپردازد)؛ بعد از حضور در آمریکا، ناگهان شیفته آنجا شد و اعلام کرد که در همانجا به فعالیت می پردازد. اما او در آنجا به چه چیزی می تواند، دست یابد؟

نکته مهم در این است که نقش های یک بازیگر تا حد زیادی به چهره و شخصیت او بستگی دارد، این بازیگر خاورمیانه ای باید انتظار نقش هایی را بکشد که هالیوود (بر خلاف واقعیت)، از چهره مردم این نقطه از دنیا تصویر می کند.
مطمئنا کمک به ایجاد تصویری سیاه از هم وطنانش نمی تواند، موفقیت قلمداد شود. او اگر هم “گل” کند برای آنان است تا مانند “شهره آغداشلو” (مشهورترین بازیگر خارج نیشن ایرانی) در «سنگسار ثریا.میم» تصویر تاریکی از جامعه ایران، ارائه دهد که برای هیچ کس، نه خوشایند است و نه موفقیت.

در پایان بگویم او کاملا، حق داشته تا مسیر خودش را انتخاب کند؛ ولی با توجه به صحبت هایی که شد، نمی توان آن را افتخار یا موفقیتی برای “ایران” ، “سینمای ایران” و . . .  دانست (وحتی شاید باید به نوعی، منتظر مضرات آن هم بود). او به هرحال باید با اثرات انتخابش کنار بیاید و صمیمانه دوست دارم دچار اتفاقاتی که عموی عزیز در نظراتش اشاره کرده است، نشود.

پ.ن ۱ : اتفاق جالب این بود که همزمان با افتتاحیه این فیلم، “حامد حدادی” هم اولین بازی اش را در N.B.A، انجام داد؛ ولی حجم مطالبی که به این دو پرداختند، قابل مقایسه نبود.

توضیح : قرار نبود، هر کس به “فراهانی” پرداخت به “حدادی” هم بپردازد، ولی در مجموع کل وبلاگستان، چنین انتطاری می رفت؛ که احتمالا به دلیل عدم رفتار غیر متعارف (البته تا این لحظه) از حدادی این اتفاق نیفتاد.

پ.ن ۲ : این خبر ۲۰:۳۰ را اگر در این موقعیت نگاه کنیم، شاید معنی جدیدتری داشته باشد.

نگاهی دوباره به قطعنامه چهارم

وب حسین این نوشته را با تاخیر چند روزه ای که پیش آمد؛ می نویسم.

در حالی که البرادعی، در آخرین روزهای ریاستش، بیش از پیش سیاستت های دوپهلو خود که تنها فایده آن، ایجاد بهانه برای قدرتمندان جهان است را ادامه می دهد و حرف های عجیب و غریب او به دور از حیطه وظایف آژانس، باعث برخی واکنش ها شده است؛ قطعنامه جدیدی علیه ایران تصویب شد.

روزنامه اعتماد خبر داد : اظهارات جدید مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی نشان داد که گزارش وی سیاسی و تخت فشار نوشته شده است.
البرادعی در سخنانی بی ارتباط با مسئولیت حقوقی وی و در عین حال روشنگر به روزنامه دویچه مایتونگ گفت: درباره موضوع هسته ای ایران و نیز مطالعات ادعایی، اورپایی ها مسئولیت و مشکلی ندارند و آمریکا طرف اصلی است که ایران باید با آن مذاکره کند!
این اظهارات در حالی بیان می شود که مسئولیت نظارت بر سلامت فعایلت اتمی کشور، با آژانس است و نه آمریکا و معلوم نیست اگر به اعتقاد آقای البرادعی، مسئله سیاسی است و نه حقوقی، چرا وی صراحتا این امر را اعلام نمی کندتا با بسته شدن پرونده چالش آمریکا با ایران، حاوی دستاویز حقوقی نباشد.
غیر از این مطلب مهم که اعتماد بیان کرده است، جامعه جهانی که آمریکا همواره از آن به عنوان کسانی که با مسئله هسته ای ایران مشکل دارند، بهتر مشخص مشخص می شود! علاوه بر آن همچنان که اشاره شد، فعالیت یک کشور علیه یک کشور دیگر، بر خلاف قوانین آژانس است تا چه رسد با آنکه از یک کشور دیگر حساب کشی هم بکند! ولی وضع آژانس در عمل نکردن به قوانین ابتدایی خودش، آنقدر وخیم است که این مسئله را رئیس آن به وضوح بیان می کند.

مهمترین سؤال در این میان، این است که چرا منفی ترین گزارش آژانس، ضعیف ترین تحریم را در پی داشت؟

جواب این سؤال در شرایط حاکم بر روابط بین تصویب کنندگان این قطعنامه نهفته است؛ مسئله گرجستان که فاصله بین روسیه و غرب را به عنوان دو بلوک شورای امنیت را زیاد کرد؛ اوضاع را برای توافق در شرایط طرفین نامناسب نمود؛ به همین دلیل آمریکا که با شرایط سخت اقتصاد داخلی دست و پنجه نرم می کرد، به قطعنامه ای راضی شد که “حداقلی” محسوب می گردد و به همین دلیل بلافاصله، با روسیه و چین و آلمان که با تحریم های جدید اقتصادی (حداقل در ظاهر) مخالف بودند به توافق رسید. البته این موجب نشد که قطعنامه خواسته های آمریکا را برآورده نکند و آن را به عنوان “علامتی از جامعه جهانی برای اعمال فشار برای توقف برنامه هسته ای ایران” تلقی نکند؛ همچنان که روسیه از آن با “نشانه ای برای تاکید بر مذاکره، به عنوان راه حل برنامه هسته ای ایران” یاد می کند؛ اندونزی (دیگر عضو شورای امنیت) حتی پا را فراتر می گذارد و ابراز خوشحالی این قطعنامه را “عامل جلوگیری کننده از حمله نظامی به ایران و تعیین مذاکره، به عنوان تنها راه حل می داند.”

نکته مهم در این میان، آن است که آمریکا به عنوان مدعی (؟!!) رونده ایران(به خبر بالا، مراجعه شود)، تنها نیرویی در جهان است که به درازا کشیدن پرونده هسته ای ایران، علاقه دارد تا منافعی را که نمی تواند از راه قوانین بین المللی بدست آورد؛ از این راه تامین کند و این قطعنامه این خواسته را برآورده می سازد.
متاسفانه این قطعنامه روند مذاکراتی را که آمریکا بارها، عدم تمایل خود به آن را نشان داده بود؛ بسیار پیچیده کرد و هرچند فعلا “محاصره دریایی” از دستور کار آمریکا خارج شده؛ ولی زمینه سازی های مقامات مختلف غربی از قبیل مقامات فعلی کاخ سفید تا نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا و حتی رئیس جمهور فرانسه برای طبیعی جلوه دادن حمه اسرائیل به ایران، نشاندهنده ماهیت واقعی کسانی هست که مایلند هر جوری و با توسل به هر ابزاری، نتیجه مطلوب خود را از پرونده ایران بگیرند؛ حتی اگر این کار به قیمت صدمه به ملت های دیگر باشد.

پ.ن ۱ : در این اوضاع پیچیده هم “اوباما” یک معمای جدید مطرح کرده است، این نامزد انتخابات آمریکا، مسئله ای را مطرح کرده است که حتی یک فرد معمولی نیز، تناقض آن را درک می کند، او که در مناظره با “مک کین” او را به خاطر عدم تمایل به مذاکره با ایران، سرزنش کرده بود و نهایت با توسل به سخنان “کسینجر” (مشاور غیر رسمی مک کین) در مورد مذاکره با ایران، او را وادار به عقب نشینی کرد، اعلام کرد که با ایران مذاکره می کند و در عین حال، ایران حق داشتن فناوری هسته ای را ندارد!
واقعا اگر متیجه مذاکره اینقدر، یکجانبه و از پیش تعیین شده است، راه حل دیپلماتیک چه معنایی دارد؟ آیا این همان پیشنهاد توسل به زور است که در هنگام انتخابات، لعاب صلح آمیز گرفته؟
جالب آنکه “مک کین” هم با درک این موضوع، از همین ترفند انتخاباتی استفاده کرده است و بعد از اعلام به آمادگی برای مذاکره با ایران، حق هسته ای ایران را مردود شمرده است!
این سیاست یکجانبه و قلدر منشانه ای است که از زمان بوش، در سیاست منجمد آمریکا بر آن تاکید شده است و به خاطر همین است که کارشناسان مختلف، تمایل آمریکا به مذاکره را کاملا رد کرده و رفتار آمریکا در این زمینه را با توجه به شواهد روشن، برای فریب افکار جهان، قلمداد می کنند.
در حالی آمریکا، فناوری هسته ای که ایران بدون نیاز به آن ها بدست آورده را حق ایران نمی دانند (خوبه خوشان به ایران چیزی نداده اند، وگرنه چه منتی می گذاشتند!!) که حتی درخواست توقف غنی سازی از ایران مخالف مقررات بین المللی است.

پ.ن ۲ : در حالی که آمریکا و اروپا تمام سعی خود را می کنند تا از طریق بازرسی های آژانس، به انواع اطلاعات هسته ای و نظامی ایران دست پیدا کنند و بهانه واهی آنان، اطمینان از عدم انحراف برنامه هسته ای ایران است، همین کشورها با تمام قوا از تصویب قطعنامه آژانس برای بازرسی (فقط هم بازرسی معمول و نه چیز دیگر) اسرائیل جلوگیری کردند؛ این در حالی است که با توجه به عدم اجازه به حضور حتی یک بازرس بین المللی در این رژیم، جامعه جهانی هیچ تسلطی بر این دارنده ذخائر عظیم بمب هسته ای ( که به تازگی در تولید بمب خوشه ای هم خودکفا شده!) ندارد؛ این در حالی است که اسرائیل بارها به روش های مختلف از قبیل اعلام رسمی تروریسم دولتی اثبات کرده، از هیچ روشی برای تجاوز به حقوق ملت های دیگر ابایی ندارد. با این حال به شدت از سوی حامیان غربی خود حکایت می شود، تا این رژیم به فعالیت های نظامی خود ادامه دهد.

بی شک جان ما ارزشی ندارد که اینگونه از فعالیت های خوفناک نظامی این رژیم، حمایت می کنند و در مقابل، همان طور که آورده شد؛ برای ما حتی داشتن حق فناوری هسته ای؛ (که خودمان بی نیاز از آن ها بدست آورده ایم) قائل نیستند. شاید هم بشر نیستیم تا حقوق بشرمان را پایمال نکنند؛ شاید هم این حقوق بشر گفتن ها سرابی است که ایدئولوژی اشتباه غرب، برای فرار از نابودی ایدئولوژیک و با معیارهای غلط، بنا کرده است تا بشریت را مدتی با آن بفریبد.