تبليغات X
Wordpress Themes

بلندی های اشغالی جولان و ایران!!

وب حسین در سال ۱۹۶۷ اسرائیل با حمله همزمان به چند کشور منطقه، مناطقی از جمله بلندی های جولان سوریه را اشغال کرد، ولی به جای آنکه به عنوان تجاوز گر محکوم شود و در انزوا قرار گیرد، با کمک دموکراسی و حقوق بشر غربی، به ادامه نقشه اشغال از نیل تا فرات خود ادامه داد و این سوریه بود که مورد انزوا قرار گرفت!! و اسرائیل هم در پناه غرب، به کشتار بیش از پیش مردم پرداخت.

به گزارش روزنامه “الجریده” چاپ کویت جرج بوش در آخرین ماههای حضور در کاخ ریاست جمهوری، قصد آشتی دادن سوریه و اسراییل را دارد و متعهد شده است در صورت توقف رابطه دمشق با تهران، بلندی های جولان که هم اکنون در اشغال اسراییل است به سوریه بازگردانده خواهد شد.
به گزارش این روزنامه، نامه بوش توسط محمود عباس که از سوی همین روزنامه، رییس جمهور فلسطین خوانده شده بود، به دست بشار اسد خواهد رسید.
یک منبع فلسطینی نزدیک به محمود عباس به روزنامه الجریده گفت: بوش متعهد شده است که در صورت توافق با سوریه و تعهد این کشور به قطع رابطه با ایران، تا پایان هفته جاری، بلندی های جولان را به بشار اسد و ملتش بازخواهد گرداند.
گفتنی است متن نامه به صورت فوق محرمانه به دست بشار اسد خواهد رسید و جزییات آن هنوز اعلام نشده است.

در حقیقت آمریکا، با این پیشنهاد، خود را درگیر پارادوکسی کرده است که با اعمال مجرمانه خود، پدید آورده است؛ زیرا با این پیشنهاد این سؤال اساسی مطرح می شود که اگر این مناطق، همان طور که در این سال هااز اسرائیل حمایت می کردید، اشغالی نیست، پس چرا قصد رفع اشغال آن را دارد؟

و اگر خودشان هم به اشغالی بودن آن اعتراف دارید، پس چرا به جای عقب نشینی سریع ارتش تجاوزگر و رعایت حقوق سوریه، آن را به شرط دیگری نظیر رابطه با ایران، مشروط کرده است؟!
مگر در سال ۱۹۶۷ به دلیل رابطه سویه با ایران آن را اشغال کرده بودند؟!
چه کسی پاسحگوی ظلمی خواهد بود که بر اثر اشغال این مناطق و انزوای سوریه، به مردم این کشور رفته است؟ آیا غرب و اسرائیل که بانی این جرم بوده اند، محاکمه می شوند؟
آیا کمال وقاحت نیست که همین کشورها که با حمایتشان، موجب قتل عام هزاران بیگناه و معلولیت صدها هزار نفر و آوارگی میلیون ها انسان بیگناه در این مناطق شده اند، مدعی حقوق بشرند؟ دنیا با این جانیان ذاتی، رنگ صلح و آرامش می بیند؟
اصلا مگر آمریکا حق دارد یا وطیفه اش است که در تصمیمات تمام کشورها و روابط آن ها با یک کشور آزاد و مستقل دیگر، نظیر ایران دخالت کند؟ زورگویی یک مجرم بدنام و بدچهره مانند آمریکا، که هیچ قانونی برای احترام به بشریت را برنمی تابد، تا کی ادامه دارد؟ آخر بعضی ها با چه روی از این دژخیم نفرت انگیز و بی آبرو حمایت می کنند؟!

جنایات طالبانی، جنایات آمریکایی

وب حسین این روزها آمریکا بنابر وعده ای که داده بود! مشغول بمباران پاکستان است و حتی به خواسته های مکرر دولتمردان این کشور برای رعایت حداقل حقوق بین المللی کشورها در حفظ استقلالشان و عدم تجاوز به آن ها نیز توجه نمی کند.

در این میان مردم بیگناه زیادی بر اثر این حملات، کشته می شوند؛ اتفاقی که برای مردم افعانستان نیز افتاد و تنها به دلیل زندگی کردن در نزدیکی محل احتمالی مظنونان به تروریست، یا نادرست بودن اطلاعات نظامی ارتش های متجاوز یا نشانه روی غیز دقیق اسلحه های مخوف و یا نهایتا کم ارزش بودن جان انسان ها، برای منادیان پرمدعای حقوق بشر به قتل رسیده اند. بهانه این حملات مبارزه با گروه القاعده بوده است؛ احتمالا مقایسه عملکرد این روه با رفتار مجری خود خوانده دموکراسی در سراسر جهان می تواند جالب توجه باشد.

یازده سپتامبر در حالی انجام شد که دو مظنون بزرگ داشت : ۱)دستگاه های اطلاعاتی آمریکا ۲)القاعده

اگر فرض اول، صحیح باشد که دنیا با فاجعه ای به تمام معنا روبرو است که مردم چندین کشور دنیا را به جنگ و خاک و خون کشیده است و عده ای تروریست در قامت ژاندارم جهان، ترس و مرگ را بر همه جا حاکم کرده اند.

اگر فرض دوم را پیگیری کنیم که گروه تروریستی به نام القاعده مسبب این کار بوده اند، می توان به ارزیابی کار آن ها و دولت آمریکا پرداخت. القاعده که دست پرورده C.I.A است، تا زمانی که در جهت منافع آمریکا حرکت می کرد از پشتیانی آن ها برخوردار بود و حتی زمانی که دیپلمات های ایرانی را به شهادت رساند، خدشه ای به این منافع و حمایت آمریکا وارد نکرد.

در حادثه ۱۱ سپتامبر حدود ۳۰۰۰ نفر کشته شده اند که با توجه به عوامل محدودی که محاکمه شده اند (تنها یک نفر!)، هدف های اصلی که قرار بود مورد حمله قرار بگیرند، به طور کامل مشخص نشد، ولی پنتاگون به عنوان مرکز تصمیمات نظامی که القاعده آن را از دیدگاه خودش، دشمن بشریت می دانست از جمله جاهایی بود که مورد حمله قرار گرفت، نقطه مورد حمله دیگر برخی شرکت ها و نیروهای برج های دوقلو بودند که به جنایات آمریکا در سراسر جهان، کمک می کردند و القاعده در حین تادیب (؟!!) این دشمنان، تعداد زیادی از مردم بیگناه را که اطراف آن ها بودند و جانشان برای القاعده ارزشی نداشت، در چند لحظه کشت.

در طرف دیگر آمریکا قرار دارد که مدعی است بر خلاف طالبان، روش هایش انسانی است و به همین دلیل نسبت به طالبان برتر است، حالا ببینیم این مدعی چه کرده است؟ این کشور هم به نیروهای دست پروده خودش، به عنوان دشمن حمله می کند و علاوه بر نیروهایی که تصور می کند با طالبان همکاری دارند و به همین دلیل می کشد، تعداد زیادی از مردم را تنها به علت اینکه محل زندگیشان، در اطراف این نیروهای هدف، قرار دارد و جانشان هم بی ارزش است، قتل عام می کند؛ تنها فرقی که وجود دارد این است که این عمل را به صورت مستمر و قاطع و طی چند سال، انجام داده است و حتی قربانیان آن از خود حادثه ۱۱ سپتامبر هم بیشتر شده اند. (بنابر آمار رسمی فقط تا ۲ سال پیش آمریکا، ۳۰۰۰ نظامی در این راه تلفات داده؛ خودتان حساب کنید، چه قدر از مردم بی گناه در این راه کشته شده اند)

در حقیقت، داستان این دو مانند دو جانی است؛ یکی دیوانه ای که در حالت عادی خطری ندارد، ولی وقتی به او یک نارنجک بدهی و روش کار با آن را هم به او بیاموزی (طالبان زیر نظر C.I.A آموزش داده شد و مجهز گردید) ممکن است، ضامن نارنجک را بکشد و تعداد زیادی را بکشد (۱۱ سپتامبر)
در طرف دیگر، یک قاتل حرفه ای قرار دارد که همان کار را با هدف مشخصی انجام می دهد؛ این قاتل که ممکن است حتی ظاهر فرینده ای داشته باشد، هیچ فرصتی برای کشتن افراد دیگر، از دست نمی دهد و با به تدریج افراد بیشتری را به وسیله مخوف ترین، سلاح هایی که برای کشتن انسان ها تولید کرده، می کشد.

به راستی کدام یک از این دو خطرناکترند؟ کدام یک کشتار خود را توجیه می کنند و می خواهند به عنوان یک کار مطلوب به دیگران القا کنند؟ کدام یک افراد بیشتری را کشته اند؟

عجیب تر آنکه بعد از سال ها خونریزی، این قاتل حرفه ای، بدون اینکه به سران القاعده دسترسی پیدا کند، یکباره رنگ عوض می کند و با تروریست ها مذاکره می کند؟ همان تروریست هایی که افراد زیادی در سراسر دنیا با احتمال همکاری با آن ها، به بدترین نحو ممکن کشته شدند، همان تروریست هایی که برخی کشورهای دنیا با ادعای پناه دادن به آن ها، اشغال شدند و برخی دیگر، نامشان در لیست حامیان تروریست رفت و تحریم شدند.

اصلا مگر نه این است که باید بین مذاکره کنندگان، اهداف و منافع مشترک وجود داشته باشد، منافع مشترک غرب با کسانی که همواره به کشتن مردم عادی ادامه داده اند، چیست؟ چه اهداف و منافع مشترکی بین غرب و القاعه وجود دارد؟!

نباید از این نکته غافل بود که این نقض حاکمیت پاکستان و افغانستان، کشتن مردم بی گناه و سعی در توافق با دشمن قسم خورده ما (طالبان) درست در کنار مرزهای ما انجام می شود و ساده انگارانه است که ارتباط آن با کشورمان را فراموش کنیم.

پ.ن : تمام صحبت های بالا با فرض این بود که القاعده عامل ۱۱ سپتامبر است، وگرنه همان طور که اشاره شد اگر خود سازمان های اطلاعاتی آمریکا، مسئول این عملیات باشند، ابعاد فاجعه خیلی بیش از تصورات ممکنه است. (کتاب دروغ بزرگ، پرفروشترین کتاب ۲۰۰۲ فرانسه در این باره – حجم ۵۱۵ کیلوبایت)