تبليغات X
Wordpress Themes

حکایت منفی هایی که به جای لینک ها به نظرات داده می شود

وب حسین با اینکه در بالاترین، منفی سلیقه ای ممنوع است؛ ولی امان از این حس اعمال سلیقه. بعضی از لینک ها هستند که برای منفی دادن به آن ها دلیل خاصی نمی توان پیدا کرد و یا کسانی که قرار است به آن ها منفی سلیقه ای بدهند، موقعی می رسند که لینک تعداد زیادی مثبت گرفته است و منفی هم ندارد؛ در این حالت دادن منفی خیلی تابلو است، پس ممکن است دچار بلایی که بر سر من هم آمد، بشوید.

یکی از لینک هایم حدود ۶۰ تا مثبت گرفته بود و رای منفی هم نداشت؛ ولی قضیه نظرات پای لینک خیلی متفاوت بود. این نظرات که در موافقت با همین لینک پرامتیاز و مقبول بودند و قاعدتا باید مورد استقبال قرار می گرفتند، به شدت منفی باران می شدند که نشاند دهنده کسانی بود که زورشان به لینک نرسیده بود و اینگونه خود را نشان می دادند.

یا در مورد لینک بدون منفی دیگری با ۹۰ امتیاز، علاوه بر خلاصه ای که نویسنده فرستاده بود، چند جمله دیگر از همان مطلب را در راستای همان خلاصه کپی کردم و در قالب دو کامنت منتشر کردم، نتیجه این شد که این دو کامنت مولفق آن ۹۰ رای، با مجموع ۲۴ رای منفی ناپدید شد!

متاسفانه ضعف در این قسمت، موجب شد که رای دهندگان سلیقه ای با توجه به عدم درج نامشان، به سرکوب دیگران در نظرات روی بیاورند و کمترین نتیجه آن این است که افراد(مانند بنده) احساس می کنند که از سوی گروه های مزبور خفه می شوند و از کمترین حق خود از سوی مدعیانش محروم می گردد و در نتیجه، رغبت به اظهار نظر را از دست می دهند.

بلندی های اشغالی جولان و ایران!!

وب حسین در سال ۱۹۶۷ اسرائیل با حمله همزمان به چند کشور منطقه، مناطقی از جمله بلندی های جولان سوریه را اشغال کرد، ولی به جای آنکه به عنوان تجاوز گر محکوم شود و در انزوا قرار گیرد، با کمک دموکراسی و حقوق بشر غربی، به ادامه نقشه اشغال از نیل تا فرات خود ادامه داد و این سوریه بود که مورد انزوا قرار گرفت!! و اسرائیل هم در پناه غرب، به کشتار بیش از پیش مردم پرداخت.

به گزارش روزنامه “الجریده” چاپ کویت جرج بوش در آخرین ماههای حضور در کاخ ریاست جمهوری، قصد آشتی دادن سوریه و اسراییل را دارد و متعهد شده است در صورت توقف رابطه دمشق با تهران، بلندی های جولان که هم اکنون در اشغال اسراییل است به سوریه بازگردانده خواهد شد.
به گزارش این روزنامه، نامه بوش توسط محمود عباس که از سوی همین روزنامه، رییس جمهور فلسطین خوانده شده بود، به دست بشار اسد خواهد رسید.
یک منبع فلسطینی نزدیک به محمود عباس به روزنامه الجریده گفت: بوش متعهد شده است که در صورت توافق با سوریه و تعهد این کشور به قطع رابطه با ایران، تا پایان هفته جاری، بلندی های جولان را به بشار اسد و ملتش بازخواهد گرداند.
گفتنی است متن نامه به صورت فوق محرمانه به دست بشار اسد خواهد رسید و جزییات آن هنوز اعلام نشده است.

در حقیقت آمریکا، با این پیشنهاد، خود را درگیر پارادوکسی کرده است که با اعمال مجرمانه خود، پدید آورده است؛ زیرا با این پیشنهاد این سؤال اساسی مطرح می شود که اگر این مناطق، همان طور که در این سال هااز اسرائیل حمایت می کردید، اشغالی نیست، پس چرا قصد رفع اشغال آن را دارد؟

و اگر خودشان هم به اشغالی بودن آن اعتراف دارید، پس چرا به جای عقب نشینی سریع ارتش تجاوزگر و رعایت حقوق سوریه، آن را به شرط دیگری نظیر رابطه با ایران، مشروط کرده است؟!
مگر در سال ۱۹۶۷ به دلیل رابطه سویه با ایران آن را اشغال کرده بودند؟!
چه کسی پاسحگوی ظلمی خواهد بود که بر اثر اشغال این مناطق و انزوای سوریه، به مردم این کشور رفته است؟ آیا غرب و اسرائیل که بانی این جرم بوده اند، محاکمه می شوند؟
آیا کمال وقاحت نیست که همین کشورها که با حمایتشان، موجب قتل عام هزاران بیگناه و معلولیت صدها هزار نفر و آوارگی میلیون ها انسان بیگناه در این مناطق شده اند، مدعی حقوق بشرند؟ دنیا با این جانیان ذاتی، رنگ صلح و آرامش می بیند؟
اصلا مگر آمریکا حق دارد یا وطیفه اش است که در تصمیمات تمام کشورها و روابط آن ها با یک کشور آزاد و مستقل دیگر، نظیر ایران دخالت کند؟ زورگویی یک مجرم بدنام و بدچهره مانند آمریکا، که هیچ قانونی برای احترام به بشریت را برنمی تابد، تا کی ادامه دارد؟ آخر بعضی ها با چه روی از این دژخیم نفرت انگیز و بی آبرو حمایت می کنند؟!

قبل از رفتن بوش چه اتفاقی برای ایران می افتد؟

وب حسین فرض های احتمالی در مورد اقدامات آمریکا در برابر ایران در ماه های آخر ریاست جمهوری بوش :

با توجه به فضای روابط ایران و آمریکا، بررسی اقدامات احتمالی در برابر ایران جالب توجه است:

۱) مذاکره با ایران: سه نشانه برای این احتمال وجود دارد:

۱)فرستادن برنز به مذاکرات چند ماه قبل هسته ای ایران: همان طور که توضیح داده شد، حضور تنها یک جلسه ای دیپلماتی که هیچ اختیاری از جانب کشورش ندارد و حتی قرار نسیت صحبتی بنماید، معنی مذاکره نمی دهد؛ ضمن اینکه هیچ علاقه ای از سوی آمریکا برای ادامه این روند دیده نشد و حتی در حالی که اروپا و ایران برای نشست های مشترک آینده، در حال رایزنی بودند با فشار آمریکا قطعنامه چهارم، تصویب شد تا ضربه ای بزرگ به روند مذاکرات وارد آید.

۲) باز کردن دفتر دیپلماتیک آمریکا در ایران: اول اینکه این طرح، فعلا از سوی این کشور متوقف شده و دوم اینکه بازگشایی این دفتر، همانند نمونه مشابه در کوبا برای ارتباط بیشتر با مخالفان رژیم کشور میزبان است تا ارتباط و مذاکره با ایران. از آنجایی که آمریکا بارها به تغییر رژیم در ایران ابراز علاقه کرده است، گشایش این دفتر، کاملا در چارچوب همین هدف شناخته می شود.

۳)اعلام اوباما و مک کین به مذاکره با ایران : هر چند این مورد مربوط به زمان بوش، نیست؛ ولی برای روشن تر شدن مطلب و آنیده موضوع در اینجا آورده شده است. هر دو این نامزدهای پست ریاست جمهوری آمریکا، در کنار آمادگی خود برای مذاکره، اعلام کرده اند که ایران، حق داشتن انرژی هسته ای را ندارد! به همین خاطر اصولا با این روش مذاکره، معنای خود را از دست داده است، زیرا نتیجه مذاکره (؟!) از قبل کاملا مشخص و در تضاد صریح با خواسته طرف مقابل است!

با توجه به این شرایط به نظر نمی رسد، مذاکره ای از سوی آمریکا صورت گیرد و حتی تمایلی به آن نیز دیده نمی شود.

۲) حمله مستقیم آمریکا به ایران: کنگره این کشور دستوری را که عملا به محاصره دریایی ایران می انجامید، لغو کرد. به علاوه این کشور برای حمله به ایران، احتیاج به دلایل محکمی برای افکار جهانی و همراهی آن ها دارد که فعلا از آن محروم است و از آن مهمتر درگیری این کشور با بحران بزرگ اقتصادی است که امکان هر نوع درگیری کوچک و بزرگ نظامی را از این کشور در مقطع فعلی گرفته است، به ویژه اینکه افکار عمومی این کشور نسبت به هر عملی که بر هزینه ها بیفزاید، حساس هستند و با آن مخالفت می کنند.

۳) حمله اسرائیل به ایران: با توجه به سابقه اسرائیل در حملات بی دلیل و مخالف افکار عمومی این رژیم، با مشکلی که آمریکا از این جهت دارد، روبرو نیست؛ همچنین اقدام آمریکا به وسیله این رژیم، موجب بازخواست عمومی کشورش نمی شود. به علاوه سخنان بوش و اوباما و مک کین و براون و برلوسکنی و . . . در حمایت از این رژیم و حتی طبیعی جلوه دادن حمله آن به ایران، زمینه را برای اقدامات این رژِیم فراهم کرده است.
ولی این رژیم هم با مشکلاتی روبرو است که عملا امکان اقدام به این کار را از آنان می گیرد. اسرائیل برای حمله به شدت نیازمند کمک و پشتیبانی آمریکا است، از این رو بدون هماهنگی با این کشور قادر به انجام این کار نیست؛ پس باید آمریکا را برای اینکار راضی کند، ولی آمریکا در این زمینه یک مشکل بزرگ دارد و آن نیروهای زیادی است که این کشور در اطراف مرزهای ایران دارد و در صورت حمله اسرائیل، به عنوان نیروهای پشتیبان کشور متخاصم، هدف های گسترده ای برای پاسخ متقابل ایران است؛ به همین دلیل تعدادی از مقامات آمریکا اعلام کرده اند که تا زماین که نیروهای این کشور در اطرفا مرزهای ایران هستند، اسرائیل حق حمله به ایران را ندارد. به نظر می رسد سیستم دفاع ضد موشکی که آمریکا علی رغم مخالفت اسرائیل به این رژیم داد و توانایی ردیابی موشک ها تا فاصله ۴۰۰۰ کیلومتری را دارد نیز برای جلوگیری از بهانه جویی اسرائیل در مورد حمله زودهنگام به ایران به دلیل ترس از قدرت ایران است، زیرا با این سیستم دفاعی اسرائیل بهانه ای برای این هراس ندارد، از همین رو است که اسرائیل از این سیستم با نام “دستبند طلایی” یاد کرده که  در عین حال که  ضریب امنیت آنان را بالا می برد، دست آن ها را برای اقدامات مختلف (از حمله حمله احتمالی به ایران) را می بندد (به نظر من از دیدگاه دیگری نیز، تعبیر بسیار مناسبی است، زیرا دستبند را به دست مجرمی می زنند که قصصد تهاجم و آسبی به دیگران را دارد، که به روشنی در مورد اسرائیل صدق می کند.)

* البته نباید از این نکته غافل شد که محتمل ترین زمان حمله اسرائیل به ایران، به دلیل اوضاع سیاسی آمریکا، همین دو ماه پیش رو که زمان تغییر قدرت در کاخ سفید است، پیش بینی شده بود که از قضا با راه اندازی نیروگاه بوشهر همزمان است و رژیم اسرائیل برای عدم استفاده ایران از انرژِی صلح آمیز هسته ای توسط ایران، باید قبل از راه اندازی این نیروگاه اقدام کند؛ زیرا در صورت بمباران نیروگاهی که سوخت هسته ای در آن وجود دارد، خظر انفجار بزرگی منطقه را تهدید می کند و این رژِم علیرغم همه جنایات بزرگی که انجام داده است، نمی تواند مسئولیت آن را بپذیرد. به همین دلیل چنانچه روسیه در ادامه کارشکنی هایش، از راه اندازی این نیروگاه جلوگیری نکند و فرصت بیشتری ار به اسرائیل ندهد، این رژیم تنها همین “آخرین فرصت” را پیش رو دارد، که البته برای سو استفاده از آن با موانع جدی که در بالا ذکر شد، روبرو است.

۴) تداوم رویه فعلی و ایجاد تحریم ها: با توجه به اینکه آمریکا ظرفیت پذیرش این واقعیت که ایران از انرژی صلح آمیز هسته ای که بدون نیاز به خودش و دیگر کشورهای غربی به دست آمده است را نداشته، نتوانسته با حق این کشور کنار بیاید؛ از این رو به راه حل اول، توجهی ندارد؛ از طرفی راه حل های دوم و سوم نیز در حال حاضر قابل استفاده نیستند، به همین دلیل برای محرومیت ایران از این حقش به تحریم روی آورده است و شواهد نشان می دهد که حتی به قطعنامه های شورای امنیت، نیز قانع نیست و با نشست هایی که با گروه ۱+۵ برگزار می کند، در صدد اعمال تحریم هایی فراتر از قوانین بین المللی است.

جمع بندی: با توجه به بررسی فرض هایی که بیشترین امکان وقوع را دارند، می توان به این نتیجه رسید که با توجه به عدم تمایل این کشور به حل دیپلماتیک مسئله، آمریکا همچنان به تداوم تحریم ها و ایجاد مانع در جهت حل ابهامات ادامه می دهد که البته متاسفانه هیچ یک از کشورها را به نتیجه ای نمی رساند و موجب بن بست در این زمینه می گردد؛ به نظر می رسد تنها راه حل آن این است که با احترام به حقوق مشخص ایران به مذاکرات عادلانه روی بیاورد.

پ.ن : تمام این تحلیل ها براساس این است که حداقل عقلگرایی(نسبت به منافع خود آمریکا) در رفتار سران این کشور دیده شود، ولی چنانچه حماقت بیشتری را چاشنی رفتارشان کند، خطرات بزرگی همه را تهدید خواهد کرد.